پيروزي بدون خونريزي مهدي

از ويـژگـيـهـاى حكومت الهى حضرت مهدى ، پيروزى بدون خونريزى است . و حمام خونى كه جهانگيران جهان از قبيل اسكندر و چنگيز و تيمور براى كشور گشايى به پا كردند، در حكومت جهانى حضرت مهدى منتفى است .

حـكـومت حضرت مهدى ، جهانگيرى و جهانگشايى نيست ، بلكه جهانبانى و جهانمدارى است و ايـن ويژه حكومتهاى الهى است كه در هر سه حكومتها تحقق داشته و قدرت حكومت ، با مهر و رحمت همراه بوده است.

بـه يـقين روزى خواهد رسيد كه حكومت الهى حضرت مهدى ، جهان و جهانيان را زير پوشش خـود قـرار خـواهـد داد بدون آن كه خونريزى در كار باشد، بشر به حسب فطرت از آغاز پـيـدايـش خـود، خـواهـان بـر پـايى عدل بوده و هست ولى اين خواسته فطرى ، براى بر پايى حكومت عدل كافى نيست .

چنانچه حكومت عدل را با زور سر نيزه نمى شود به پا كرد؛ چون ظلم به جز ظلم نخواهد زايـيـد و قـداسـت هـدف ، مـبـرر وسـيله نخواهد بود. ولى هنگامى كه خواسته فطرى بشر، اشتداد پذيرفت و به مرتبه شوق رسيد و فاعليت پيدا كرد، آن وقت است كه زمينه براى بر پايى حكومت عدل عالمگير مهدى آماده شده است .

اشـتـداد خواسته فطرى بشر، وقتى است كه ظلم و ستم بسيار شود و بشر از آن به تنگ آيـد تـا خـواسـته فطرى او فاعليت پيدا كند و او را بر انگيزد كه شب و روز در راه پيدا كـردن عدل گام بر دارد و موانع رسيدن به آن را يكان يكان از ميان بردارد. تا به هدف برسد.

در اين هنگام ، قائدى توانا و بزرگوار و شناخته شده ، قدم در ميان خواهد گذارد و حكومت عدل را بر پا خواهد كرد.

و نـخستين حكومت عدل در نقطه اى از جهان بر پا خواهد شد و درخشندگى پيدا خواهد كرد و هـمـسـايـگـان از آن آگـاه خواهند شد. يكان يكان به سويش مى شتابند و الحاق خود را به حـكـومـتـش اعـلام مـى دارنـد. نـوبـت بـه جـهـانـيـان مـى رسـد و مـلتـهـاى جـهـان از آن اسـتـقـبـال مـى كـنـنـد و بـا جـان و دل مـى خـواهـنـد كـه در ظل حكومتش قرار گيرند.

چـنـيـن حـكـومـتـى درسـت بـرخـلاف جـهـانگيرى جهانگشايان خواهد بود؛ چون آنها مى خواهند كشورهاى ديگر را تسخير كنند و ملتها با آنها مى جنگند و از خود دفاع مى كنند و پيروزى جهانگشا، با خونريزى محقق مى شود.

بـر پـا كـنـنـده عـدل را مـلتـهـاى جـهـان ، خـواسـتـارش هـسـتـنـد تـا در ظـل حمايتش قرار گيرند. و پيروزى عدالت به دست مهدى در سراسر گيتى محقق مى شود و حـكـومـت الهـى بـه جـاى حـكـومـتـهـاى بـشـرى مـى نـشـيـنـد و جـهـان پـر از عدل و داد مى شود و خواسته همگانى خلق ، تحقق مى پذيرد.

خداى خلق هم وعده و مژده داده است كه چنين روزگارى خواهد آمد. از ويژگيهاى خاص حكومتى الهـى آن است كه در اين حكومتها اقليت و اكثريت وجود ندارد؛ همگان در آن يكسانند و حكومت ، حـكـومـت مـردم اسـت . پـيدايش اقليت و اكثريت در حكومتها، يا نژادى است و يا مذهبى ، مساوات نـژادى ، اقـليـت و اكـثـريـت نـژادى را از مـيـان بـر مـى دارد؛ چـنـانـچـه عدل شمولى ، اختلافات مذهبى را مى شويد و به دريا مى افكند.

زندگى امام مهدى چگونه به پايان خواهد رسيد

در ميان عالمان و محدثان شيعه ، اين سخن پيامبر شهرت دارد كه فرمود:     
((ان اءمر الخلافة يملكه اءحد عشر اماما من صلب على و فاطمة ، ما منا الا مسموم اءو مقتول .))
يعنى : خلافت و جانشينى مرا، يازده امام از نسل على و فاطمه به عهده خواهند گرفت . و از ما نيست جز اينكه بوسيله سم (خيانت ) يا شمشير بيداد، در راه حق و عدالت به شهادت خواهد رسيد.    
اين روايت را يكى از ياران و شاگردان امام حسن عليه السلام بدين صورت آورده است كه آن حضرت فرمود: ((والله لقد عهد الينا رسول الله صلى الله عليه و آله ان هذا الامر يملكه احد عشر اماما من ولد على و فاطمة عليهماالسلام ما منا الا مسموم او مقتول .))         
يعنى : بخداى سوگند! ما را با پيامبر گرامى عهد و پيمانى است كه خلافت و جانشينى او را يازده امام از فرزندان على و فاطمه عليهماالسلام يكى پس از ديگرى به عهده خواهند گرفت . و يادآورى كرد كه : همه ما، مسموم و يا شهيد راه حق و عدالت خواهيم بود.     
و از امام صادق عليه السلام نيز روايتى در تصديق و تاءييد اين بيان رسيده .           
اين از نظر روايات ، اما از ديدگاه تاريخ :       
هنگامى كه به تاريخ بنگريم مى بينيم ، كتابهاى تاريخى اين روايت را تاءييد مى كند. چرا كه تاريخ ، بيانگر آن است كه اميرمؤ منان عليه السلام با شمشير به شهادت رسيد و امام حسن عليه السلام بوسيله سم خيانت . امام حسين عليه السلام با شمشير استبداد و امام سجاد با سم آن .   
همينگونه كتابهاى تاريخى ، گواه اين مطلب است و نيازى به برشمردن امامان نور عليهم السلام يكى پس از ديگرى نمى نگريم كه تا حضرت عسكرى عليه السلام همگى در فشار استبداد حاكم بر عصر و زمانشان بودند و از سوى حكومتهاى بيدادگر ((اموى )) و ((عباسى )) نقشه خيانتكارانه اى براى شهادت آنان طرح و به اجرا درآمد.    
نگارنده بر اين باور است كه ترديد در اين امور، ترديد در حقايق مسلم و مسايل قطعى است و هركس در اينها ترديد كند به آفت كوته فكرى كه آفتى علاج ناپذير است ، گرفتار است .     
بازگشت به بحث : 
امام مهدى عليه السلام يكى از امامان راستين و آخرين آنهاست . از اين رو روايت مورد بحث شامل حال آن گرانمايه عصرها و نسلها نيز مى گردد.           
آن حضرت ، طبق اين روايت ، بطور طبيعى جهان را بدورد نمى گويد، بلكه با شمشير ستم و يا بوسيله سم خيانت به شهادت مى رسد.
نگارنده در منابع موجود، چيزى كه دلالت بر شهادت آن گرانمايه جهان هستى داشته باشد، جز عبارت ((الزام الناصب )) نيافته است . 
نويسنده كتاب فوق ، تحت عنوان : ((چكيده اعتقاد برخى از علما در مورد ((غيبت ))، ((ظهور)) و ((رجعت امامان خاندان وحى و رسالت )) آورده است كه :
((به عقيده برخى از علما، از جمله مسايلى كه شايسته است بدان اعتقاد داشته باشيم ، رجعت آل محمد صلى الله عليه و آله در عصر ظهور است ...))           
تا مى گويد: ((... پس از ظهور امام مهدى عليه السلام و گذشتن هفتاد سال از حكومت عادلانه و پربركت او و سرشار ساختن زمين و زمان از عدل و داد، پايان زندگى سراسر افتخار او بسر مى رسد. و زنى تبهكار از ((بنى تميم )) كه بسان مردان مو بر چهره دارد، روزى به هنگام عبور آن حضرت از كوچه با افكندن تخته سنگى از پشت بام ، او را به شهادت مى رساند. و حضرت حسين عليه السلام پس از رجعت به دنيا به همراه ديگر امامان نور عليهم السلام پيكر مطهر او را تجهيز و به خاك مى سپارد....))     
آنگاه نويسنده كتاب مورد اشاره ، خاطر نشان مى سازد كه اين جملات از روايات برگرفته شده است .    
اما كاش اين عالم بزرگوار رواياتى را كه اين مطلب از آنها برداشت شده است مى آورد تا چگونگى شهادت آن پيشواى جهانى براى ما روشن مى گشت . و كاش نگارنده اين كتاب ، نام اين دانشمندى را كه فشرده سخن او را آورده است ذكر مى كرد.    
... به هر حال ، به نظر ما، اين مطلب سربسته و نارسا و بدون دليل است ، از اين رو پذيرفتن شهادت آن حضرت بدينصورت مشكل است .     
شهادت او بوسيله ((سم )) نيز در روايات تصريح نشده است ، بنابراين چگونگى رحلت آن گرامى را تنها خدا مى داند و بس .

مدعيان دروغين

سخن از امام مهدى عليه السلام و اعتقاد به وجود گرانمايه او مساءله جديد يا پديده نوظهورى نيست بلكه ريشه قرآن دارد و سابقه تاريخى آن به عصر رسالت باز مى گردد.     
اين انديشه پويا و عقيده راسخ از زمان پيامبر و امامان نور عليهم السلام تاكنون همواره در جامعه اسلامى ثابت و استوار بوده است .  
در آغاز كتاب برخى از آيات قرآن را كه به وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام تاءويل و تفسير گرديده است به همراه نويدهايى از پيامبر و امامان نور عليهم السلام آورديم و روشن شد كه اين آيات و روايات از ظهور مهدى نجاتبخش در واپسين حركت تاريخ و آينده جهان سخن مى گويد و با صراحت از شكوه و اقتدار و جايگاه والا و بى نظير او پيام مى دهد به گونه اى كه در تاريخ اسلام هيچ شخصيتى از نظر اقتدار و شكوه و برخوردارى از امكانات و حاكميت بر كرده زمين پس از ظهور همانند او يافت نمى شود.    
اين واقعيت بخاطر انبوه رواياتى كه در مورد آن حضرت و ابعاد شخصيت والا و ظهور و نقش بى نظير اصلاحى او آمده است به گونه اى در جامعه اسلامى مشهور و معروف شده بود كه هيچ كس جراءت و جسارت انكار آن را نداشت و مساءله مهدويت براى جامعه اسلامى ، يك مساءله قرآنى و روايى و شناخته شده و قطعى بخاطر استوارى اين واقعيت عقيدتى و دينى در جامعه اسلامى بود كه در تاريخ اسلام ، از يك سو با شخصيتهايى روبرو مى شويم كه طرفداران افراطى آنان براى پيشرفت دنيوى و سياست خويش آنان را به عنوان مهدى نجاتبخش مطرح ساختند و از دگر سو با عناصرى آشنا مى شويم كه بر اثر انگيزه هاى جاه طلبانه ، وسوسه قدرت و شهرت و دنياطلبى ، به دروغ ادعاى مهدويت نموده و خود را همان مهدى نجات بخشى كه قرآن و روايات نويد آمدن او را داده است معرفى كردند.
شمار اينها طبق برخى آمارها به 50 نفر رسيده است و نكته در خور يادآورى در رابطه با اين مدعيان دروغين اين است كه اينها به اعتبار بر چهار دسته قابل تقسيم اند:         
1- گروهى از اينان از نظر نسب هويت ، هدف و مذهب ناشناخته اند.    
2- گروهى با كارهاى جنون آميز خوى خود را از نظرها ساقط كردند.       
3- برخى نام و نشان و دعوت و پيروانشان از صفحه روزگار به گونه اى محو شده است كه نشانى از آنها نيست .      
4- و برخى نيز مرده اند اما نام و يادى از آنان هست.

وظايف منتظران

     1- معرفتِ امام:
 امام كاظم‏عليه السلام: افضل العبادة بعد المعرفة انتظارالفرج.
 امام هشتم در معرفى امام مهدى‏عليه السلام مى‏فرمايد: يكون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم.
 تذكر:
 مشكل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدويت گرايى است.
بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتى، نه از حيث انديشه و تفكّر، و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چندانى در بين مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همين راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.
مهم‏ترين ريشه اين مشكل، برخورد سنتى مردم با مهدويت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كرده‏اند، آنچه را كه آسان‏تر است و براى تأمين زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مى‏رسد، برگزينند و گرايش كمترى به مقوله‏هاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نيمه شعبان را بهانه‏اى براى طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزارى جشن‏ها قرار مى‏دهند و مداحى‏ها را بر سخنرانى‏ها و دريافت پيام‏هاى مهدويت و انتظار ترجيح مى‏دهند.
(البته بايد توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانى‏ها هر چه بيشتر و بهتر بايد انجام شود، اما بايد رفتار ما به گونه‏اى باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهره‏مند گرديم).
اكثر مردم، زيارت جمكران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مى‏شمارند.
و به جاى آنكه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مى‏خواهند، و از اين كه شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفر كرده ندارند، كمبودى حس نمى‏كنند، گويا هيچ وظيفه‏اى در ايام غيبت امام زمان‏عليه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.
 گر معرفت دهندت بفروش كيميا را
گر كيميا دهندت، بى معرفت گدايى‏
   2- محبّت به امام:
 قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّة فى القربى‏.
امام زمان‏عليه السلام: فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتنا.
 برخى از جلوه‏هاى محبت از اين قرارند:
- ياد حضرت‏
 - دعا براى سلامتى و ظهور حضرت‏
 اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج / إنّ الرّضاعليه السلام كان يأمر بالدعاء لصاحب  الامر
 - صدقه دادن براى سلامتى حضرت‏
 - تقديم خواست او بر خواست خود
منصور بزرج مى‏گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، چه بسيار از شما ياد سلمان فارسى را مى‏شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدى‏صلى الله عليه وآله آيا مى‏دانى چرا بسيار از او ياد مى‏كنم؟ عرض كردم نه.
فرمود: براى سه صفت: 1- مقدم داشتن خواسته اميرمؤمنان‏عليه السلام بر خواسته خودش 2- دوست داشتن فقرا 3- دوست داشتن علم و علماء.
- تلاش در كسب رضايت او:
اعمال و رفتار و گفتار منتظر بايستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر بايد ببيند، امام چه مى‏پسندد. آيا از كار او راضى است يا نه؟
 به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشيد كه در كارهايتان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمان‏عليه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پيش ملايكةاللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه، اين‏ها شيعه‏هاى من هستند. اين‏ها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.
 - تجديد بيعت (اللّهم اِنى... عهداً و عقداً و بيعة له فى عنقى)
- اشتياق عزيز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى‏
 - اظهار ناراحتى از فراق‏
اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا

انتظار مهدي در ايران اسلامي

چند سالي است كه بحث از ظهور منجي موعود با سرعت و شتاب در ميان تمامي ملل و مذاهب سراسر جهان رو به گسترش است .
در ايران اسلامي به لطف الهي و عنايت خود حضرت توجه نسبتا خوبي به موضوع مهدويت شده تقريبا اكثر مجالس علمي و اموزشي و پژوهشي بنوعي نشريه و انجمن وكانوني دارندبه هدف تبليغ و ترويج باور مهدوي.
 شرايط بوجود آمده كه از آن تحت عنوان ((ظهور صغري ))ياد ميشود گر چه موجب زنده شدن روح اميد در جامعه ما شده و باور به ظهور منجي موعود را بيش از پيش در جامعه زنده كرده اما نگرانيهايي را در بين صاحب نظران مباحث اعتقادي ايجاد كرده است وآن ترس از ايجاد فضايي است كه افكار انحرافي و ديدگاههاي افراطي و تفريطي در زمينه باور مهدوي را موجب شود بر همه صاحب نظران و انديشمندان متعهد واجب است كه تدابيري بينديشند و اجازه ندهند كه اين موج اشتياق به مهدي گرايي كه در هيچ نقطه دنيا اين چنين نمود ندارد به بيراهه رود و دچار آسيب شود .

همه ساله در نيمه شعبان و اخيرا هم در 9 ربيع الاول جشنهايي بر پا ميشود و هر كس بنوعي سعي در اظهار ارادت به مهدي (عج) و شاد كردن ديگران دارد اما آيا فقط يك روز در سال براي اين مناسبت مهم كافي است ؟ آيا لازم و واجب نيست كه ما دهه مهدويت را داشته باشيم كه در اين دهه مردم ده روز را به جشن و چراغاني و مجالس شاد بپردازند و از طرفي مسئولين نيز اين فرصت را غنيمت شمرده و ضمن ترتيب دادن سمينارها و همايشهاي متعدد در سراسر كشور مردم را هرچه بهتر با فرهنگ مهدويت و فرهنگ انتظار كه بسيار نقش سازندگي دارد آشنا سازند؟
 اين دهه فرصت بسيار خوبي خواهد بود براي پاسخگويي به برخي شبهات و ابهامات در خصوص منجي گرايي ، فرصتي خواهد بود برا ي برسي و نقد كليه ديدگاههايي كه از سوي متفكران غير اسلامي در زمينه جهان آينده و آينده جهان مطرح ميشود، فرصتي خواهد بود براي همه سالكان و عارفاني كه توفيق درك حضورش را داشته اند تا با ارائه طريق و دادن راهكارهايي در اين زمينه چراغي شوند براي آنان كه تشنه درك حضور اويند …… به اميد آن روز …….

برداشت خطرناك از اعتقاد به ظهور مصلح در يهود صهيونيزم

مسيحي كه يهوديان در انتظاراو هستند با مسيحي كه مسيحيان درانتظاراوهستند تفاوت ميكند ؛ مسيحي كه يهوديان در انتظار اوهستند براي آن است كه همواره يهوديان برجهان كه مسيحيان هم در آن هستند حكومت كند اما اينجاست كه صهيونيست يهودي و صهيونيست مسيحي يعني يهودياني كه درگروههاي مسيحي نفوذ كرده اند بهم مي رسند و مفهوم اين نقطه اشتراك اين است كه بايد شرايط و زمينه را براي بازگشت حضرت مسيح فراهم كرد؛حال اين شرايط و زمينه ها چيست؟
از مهمترين اين شرايط اين است كه ؛ يهوديان را از همه نقاط دنيا در فلسطين اشغالي جمع كنيم و براي آنها دولتي بسازيم بنام اسرائيل و اينكه اين دولت بسيار قوي بوده و بر همه منطقه مسلط و حاكم باشد كه هيچ تهديدي متوجه او نشود و پايتخت ابدي آن قدس باشد و به رسميت شناخته شود.
همچنين اين يهودياني كه از نقاط مختلف دنيا جمع آوري كرده ايم براي بناي « هيكل » كمك كنيم چون بعقيده آنها « هيكل » بايد بر خرابه هاي مسجد القصي بر پا شود ؛ بعد از آنكه بقول آنها مسجد القصي ويران شد ؛ انقلاب وانفجار عظيمي دراين منطقه بوجود خواهد آمد . وقتيكه چنين شد عربها و مسلمانان اين امر را تحمل نخواهند كرد در نتيجه درگيري شديد و خونين روي خواهد داد . كه دامنه آن بين ملتها كشيده خواهد شد ؛ انقدر كشتار و خرابي بوجود خواهد آمد كه بوي اجساد تا آسمان خواهد رسيددراين هنگام است كه مسيح ازآسمان به زمين مي آيد.

دست آوردهای انديشه انتظار

از انديشه و اعتقاد به وجود مصلح صرف نظر از اختلافی که در مورد شخصيت و اسم او دارند اين نتايج به دست می آيد:

 اول: تمامی اديان در اين عقيده وجه اشتراک دارند که در آينده در تمامی دوره های زندگی ، انسانها گاهی به سوی دين روی آورده و گاهی از آن منحرف می شوند

 دوم : تمامی نويد دهندگان به اين واقعيت اطمينان داشته و مردم را مطمئن ساخته اند که سرانجام کار و آخرين دوره زندگی بشر در اختيار آنان خواهدبود اينان هيچگاه اززحمات طاقت فرسای خودواز مخالفتهای شديدی که باآنان ميشده نوميدنگشته اند

سوم  :کسانی را که به مخالفت و يا به مبارزه با آنان برخاسته و چند روزی را فتنه و آشوب به پا می کرده برای پيامبران اهميتی نداشته و بالاخره پيروزی نهايی را از آن رسولان و مصلحان الهی دانسته و بی دينی و انحراف را هيچگاه دوامی نبوده است

چهارم : پيامبران مومنان را هميشه آماده آن مصلح نموده بطوريکه هميشه در حال آماده باش بوده و نيروهای خود را گرد آورده و در انتظار او بسر ميبردند بنابراين از طرف دشمن هيچگاه غافلگير نمی شدند

پنجم : زمينه سازی مناسب برای ظهور مصلح ، بطوريکه مومنان هيچگاه خود را بعنوان کسيکه می خواهد کار را از اول آغاز کند نمیبينند بلکه در هر زمانی منتظران ظهور  ،کار خودرابه دنبال کار ديگر منتظران ميبينند

 هر پيامبری که مبعوث ميشد خود را در مقابل افرادی ميديد که منتظر او بوده و از گوشه و کنار دنيا بسوی او گرد می آمدند هر پيامبری ضمن تائيد پيامبر قبلی بشارت پيامبر بعدی را داده و همگی يک برنامه و يک هدف را تعقيب ميکردند و همگی حلقه های يک زنجيرند که از دو طرف به پيوسته اند و حضرت مهدی حلقه ای است از اين زنجيره پيامبران و مصلحان که همگی به ظهور او بشارت و نويد داده اند.

تفسیر انتظار

و تو ای مهربان!زودتر بیا که در هر تپش قلبمون آرزوی قدم های نازنین تو به انتظار نشسته است. 

امام زمان تا به کی انتظار؟

                     بیا جان من ای محمد(ص) تبار

اماما! دل من به دنبال توست

                    بیا تا برایت کنم جان نثار

و اما تفسیر انتظار!! 

انتظار واژه ای است حادثه خیز که تا آمدن مولایمان مهدی(عج)به ما درس بیقراری خواهد آـموخت. 

انتظار نگاه دلسوزانه عاشقی استکه هر لحظه به انتظار معشوق،منتظر است. 

انتظار خانه نوری است که خورشید را درک می کند.

انتظار شمع دلسوخته ای است که به پروانه عشق می آموزد. 

انتظار جاده بی نهایتی است که عابران خسته را تا مسیر ابدی،همراهی خواهد کرد. 

انتظار،حضور آیینه ای است که فضای سینه را سرسبز از صفا و صمیمیت و عاطفه می کند. 

انتظار خیال مسافران بازمانده ای است تا کاروانی بیاید و راه بیفتد. 

انتظار هجرت پروانه ای است که از دیار گلهای پژمرده آمده است. 

انتظار نوای نوید بخشی است که عالم را از خواب غفلت بیدار می کند. 

انتظار بوی غربت و غریبی و دلتنگی نام آشنایی است که موعودی ها،درکش میکنند. 

انتظار مشق نانوشته روزهای بیقراری است که در غم دیدار اباصالح نوشته می شود. 

انتظار دلیل گم شدن در خویش و پیدا شدن،از این گم شدن هاست. 

انتظار آیینه ای است که روزهای بیقراری را به تصویر میکشد. 

انتظار گریه طفلی یتیمی  است که از گرسنگی پشت در همسایه مانده است. 

انتظار نوای عشقی است که لحظه به لحظه دیدار را به تجلی می نشاند. 

انتظار بوی پیراهن یوسفی است که چشم نابینایی را بینایی می بخشد. 

انتظار حکایت آمد کسی است که از نسل سلاله خورشید پر برکت می آید. 

انتظار ورق ورق دفترچه خاطرات نوشته شده در روزهای جمعه زندگی است. 

انتظار بهترین و والاترین هدیه به مستضعفان جهان است.

 

ماجراي تولد حضرت مهدي (عج)  

شرايط زمان تولد امام زمان (عج) شرايط عادي نبود، زيرا طبق روايات منقول از پيامبر اسلام (ص) مهدي آل محمد (ع)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمين را پر از عدل و داد مي كند ـ فرزند امام حسن عسكري (ع) است. از اين رو دستگاه خلافت عباسي امام حسن عسكري (ع) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندي از ايشان به دنيا آيد، او را بكشد،از اين روجاسوسان و مراقباني گماشتند حتي قابله هايي را نيز مامور کردند تا خانه امام حسن العسگري را زير نظر بگيرند لاکن خداوند در حر حال نور هدايت خود را پايدار خواهند داشت اين بود که خداوند به اراده خويش دوران بارداري مادر او را پنهان ساخت... همان گونه كه فرعون، در كمين بود تا اگر حضرت موسي (ع) به دنيا آيد، او را به قتل برساند. در اين شرايط خفقان و غير عادي، حضرت مهدي (عج) مخفيانه به دنيا آمدند.

جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد ( ع ) و عمه امام حسن عسكري( ع ) اين گونه بازگو كرده است:

ادامه نوشته

مکان تولد حضرت مهدی (عج)         

عسکر

 عسکر به معناى لشگر و لشگرگاه است.عسکر، لشگرگاه ترکان در سامرا بوده و محلى بوده است جزءِ شهر، اصلأ پاد گان نظامى نمى تواند چندان از شهر دور باشد .

باید دانست که اصل بناى شهر سامرا براى رفع مزاحمت ترکان نظامى از بغداد بوده است . بنابراین شهر سامرا شهرى نظامى است، ولى بعداً مسکونى هم مى شود. بدیهى است بین پادگان و محل سکناى خانواده هاى نظامیان یکى نباشد.

در این که “عسکر” اسم دیگر سامرا است یا محله اى از محلات آن، اختلاف است. ظاهر عبارت شیخ در الغیبة این است که محلَه اى از سامرا است .

اما حاج شیخ عبدالله مامقانى (ره) در تنقیع المقال، مى نویسد: عسکر یکى از اسامى سامرا است .

چون خانه امام هادى و امام حسن عسکرى (ع) در محلى بوده که در زمان متوکل عباسى پادگان نظامى وى در آن جا قرار داشته است ” لذا آن محل به عسکر” خوانده شد و به همین جهت نیز هر یک از آن دو امام بزرگوار را “عسکرى ” و به طور تشبیه عسکریین(ع) مى نامند.

عثمان بن سعید را عسکرى نیز مى گفتند، چون او از محله عسکر سامرا بوده است.

“عسکر” نام شتر عایشه است که بر آن به بصره رفت.

زندگينامه حضرت مهدي (عج)

نگاه منتظران، عاشقانه ميخواند

که آفتاب شب انتظار در راه است

به جاده هاي کسالت،به جاده هاي تهي

خبر دهيد که آن تکسواردرراه است

کسي که با نفس آفتابي اش دارد

سر شکستن شبهاي تار،درراه است

کدام جمعه؟ندانسته ام،ولي پيداست

که آن وديعه ي پروردگاردرراه است

دلم خوش است ميان شکنجه ي پاييز

 چه باشم وچه نباشم، بهاردرراه است

 

دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود. او همنام پيامبر اسلام (محمد) و همكنيه آن حضرت (ابو القاسم) است. ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرموده‏اند.

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان  ، بقية الله است  و مشهورترين آنها «مهدى» مى باشد.

پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى-عليه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس» است  كه بنام «ريحانه» ، «سوسن» و «صقيل» نيز از او ياد شده است. ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادى-عليه السلام-كه خود از بانوان عاليقدر خاندان امامت‏بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مى‏ناميد.

حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد.  

ادامه نوشته

القاب و اسامي حضرت مهدي (عج)

                           

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام زمان علیه‌السلام نام‌های گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقب‌هایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او داده‌اند.

حضرت مهدی (علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت به‌سر می‌برده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده می‌شده است.

ادامه نوشته

نواب خاص

نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نواب اربعه‏» ناميده شده‏اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.  
البته امام زمان-عليه السلام-وكلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در راس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند  و از سوى امام در مورد آنان «توقيع‏» هايىصادر مى‏شده است. و يا-آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده‏اند-سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتى عام و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وكالت و نيابت داشته‏اند  . مانند:           
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليسع ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح  ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى  .

ادامه نوشته

علل سياسي - اجتماعي غيبت

شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت.

متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد-عليه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديتهاى فوق العاده‏اى كه برقرار گرديد-به طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد كه زمينه‏مساعد جهت‏بهره‏مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اينرو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى دوازدهم، بتفصيلى كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد.

البته همه اسرار غيبت‏بر ما روشن نيست ولى شايد نكته‏اى كه گفتيم رمز اساسى غيبت‏باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تكيه شده است:

الف-آزمايش مردم

ب-حفظ جان امام

ج-آزادى از يوغ بيعت‏با طاغوتهاى زمان

بقیه ادامه مطلب...

غيبت صغرى و كبرى

چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدى به دو دوره تقسيم مى‏شود: «غيبت صغرى‏» و «غيبت كبرى‏» .

ادامه نوشته

فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان (عج)

                              

شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (سلام الله عليه) هستيد، ملائکه ، شما را مراقبت مي کنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي دارند. 

  شايد اين وصفي که براي حضرت صاحب (سلام الله عليه) ذکر شده است دنبال همين آيه شريفه که مي فرمايد که:

« قل انما اعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي »

 دنبال  همين معنا باشد که همه بايد قيام بکنيم، قيام واحد که بالاترين قيام همان آن شخص واحداست و همه قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام لله باشد. 

  مي گويند «والعصر ان الانسان لفي خسر» عصر، انسان کامل است، امام زمان (سلام الله عليه) است يعني عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات يعني قسم به  انسان کامل

 « ان الانسان لفي خسر» 

ادامه نوشته